
یازدهم فروردین سال 88 است. صبح که بیدار شدم، باران بسیار زیادی می بارید و بیرون که آمدم تبدیل به برف شد.
چند ماهی است که بحث مدیریت بنگاه های اقتصادی ایران در دوران رکود تورمی که بخشی از آن ناشی از بحران جهانی است و بخش مهم آن، ناشی از سیاست های خودمان در درون کشور، ذهن ما را در TMBA حسابی مشغول کرده است.
و تیم ما مطالعات گسترده ای را در این زمینه انجام می دهد وان شاءالله نتایج این مطالعات هم در سمینارهایی با همین نام در استانهای مختلف به استحضار علاقه مندان می رسد و هم کتابی با همان عنوان ارائه خواهیم کرد.
ادامه مطلب »
بخش قابل توجهی از زندگی تحصیلی من تا مقطع دیپلم در منزل پدربزرگ و مادربزرگم زندگی کردم، به طوری که سال 1353 در دبستان جلوه در خیابان اسکندری تهران کلاس سوم ابتدایی بودم.
یک روز انباری منزل را که سالها مورد خانه تکانی جدی قرار نگرفته بود، بیرون ریخته بودند، از لابلای وسایل دفترچه ای کوچک ولی سفید و دست نخورده توجه ام را جلب کرد. آن را برداشتم ولی وقتی در مدرسه یکی از همکلاسی ها بنام آقای کشوری از آن خوشش آمد، دفترچه را به قیمت 20 ریال به او فروختم.
یادش بخیر بیست ریالی، اسکناس بود. و این اولین تجربه ی فروش من بود و می توانستم بگویم آقای کشوری که الان هیچ خبری از او ندارم نیز اولین مشتری من بود. ادامه مطلب »
به یکی از کتابفروشی های روبروی دانشگاه تهران مراجعه کردم و کتابی را خواستم، بلافاصله فروشنده گفت نداریم.
طبق عادت به قفسه کتابهای بازاریابی مراجعه کردم که شاید کتاب جدیدی آمده باشد، با کمال تعجب همان کتابی را که درخواست کرده بودم، در قفسه دیدم. به فروشنده گفتم این کتاب که اینجاست چرا می گویی نداریم؟
پاسخ جالب بود “صاحب اینجا 200 هزار تومان عیدی داده است دوست داری چطوری کار کنیم؟”
البته وقتی متوجه شد من هم نویسنده هستم و چند تا از کتابهای من هم در کتابفروشی آنها موجود است، احترام بیشتری گذاشت.
ولی به راستی ایراد کار کجاست؟
آیا مدیریت فروشگاه نباید اطلاعات دقیقی از آنچه در محل کسب و کارش می گذرد داشته باشد.
و فروشندگان نباید باور کنند که اگر پذیرفته اند در آنجا کار کنند حداقل به وجدان خودشان احترام بیشتری بگذارند.
آسیب شناسی از این رفتارها واجب است، اول سال فرصت خوبی است برای اینکه اهداف و استراتژی هایمان را مورد بازنگری قرار دهیم.
سبز باشید
از دفتر دوست عزیزم جناب آقای دکتر ناصحی فر (مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی) تماس گرفتند و فرمودند که لازم است اعضاء هیئت مؤسس انجمن علمی بازاریابی ایران جهت تکمیل مدارک کپی شناسنامه و کارت ملی خویش را برابر اصل کرده و ارسال کنند.
لذا امروز 10/1/88 به مجتمع قضایی مراجعه کردم، در کمال تعجب کارمند عزیز و خوش برخورد مجتمع را در درون اتاق کارش در حال سیگار کشیدن دیدم، به ایشان عرض کردم آیا قانون منع مصرف دخانیات در اماکن عمومی تصویب شده یا خیر؟ ایشان هم فرمودند بله مصوبه هیئت دولت است و لازم الاجرا است. اما اگر من بخواهم در اینجا سیگار نکشم باید به بیرون از ساختمان بروم و آن وقت ارباب رجوع مطلع می شود، ضمن اینکه الان ایام بین تعطیلات است و هنوز کار به صورت جدی شروع نشده است.
دو دلیل محکم آوردند برای این که در مجتمع قضایی سیگار بکشند، من که قانع شدم. شما چطور؟ راستی آن داستان نمک چه بود؟
البته از سرعت عمل شان و برخورد خوبشان در ارتباط با ارباب رجوع و حتی حس پاسخ گویی شان واقعاً متشکرم.
سبز باشید
در روزهای پایانی سال 87 کتاب پر محتوای لیلی و مجنون را خواندم. به دانشجویان نیز توصیه می کنم از مطالعه تک بعدی پرهیز کنند. ما علاوه بر افزایش مهارت تخصصی در رشته خودمان نیاز داریم که ادبیاتمان را هم تقویت کنیم و سایر علوم را هم در حد لازم فراگیریم. به هر حال دنیای امروز دنیای رشته های بین رشته ای است و هیچ یک از علوم به تنهایی توانایی حل مسائل بشری را ندارند. بگذریم، پس از مشقت های فراوان وقتی مجنون و لیلی به یکدیگر می رسند یک شب کامل روبروی یکدیگر می نشینند و به هم نگاه می کنند. سپس مجنون دوباره سر به بیابان می گذارد تا زمانی که خبر فوت لیلی را به او می رسانند. وقتی از مجنون می پرسند پس این همه مرارت ها برای چه بود؟ حال که به لیلی رسیدی چرا در کنارش نماندی؟ دیگر که مانعی برای وصال شما نبود؟ و مجنون پاسخ می دهد که عشق من شهوت نبود بلکه، معشوق والاتر را در این عشق یافتم. وقتی دیشب (تاریخ 7/1/87 ) سریال یوســف پیامبر را می دیدم، زلیخــا هم پس از مشـــقت های فراوان وقتی به یوسف می رسد، چهل شبانه روز عبادت می کند و در پاسخ عدم توجه به یوسف می گوید “حال معشوق والاتری را یافتم”.
ادامه مطلب »
در میان سیل هدایای نوروزی که برای اینجانب فرستاده شده بود کتاب” اسلام، دانش و مسائل بین المللی” نوشته دکتر ماهاتیر محمد وجود داشت. این کتاب ارزشمند هدیه دوست عزیزم جناب آقای ناجیان بود که مدیر انتشارات معتبر رسا هستند.
این کتاب مجموعه سخنرانی های سال 2004 معمار رشد و توسعه مالزی در اقصی نقاط جهان است.
من یک بار ماهاتیر محمد را در ایران زیارت کردم و از سخنرانی ایشان فیض بردم.
تعاریف استاد عزیزم جناب آقای دکتر مرعشی مدیرعامل سابق سازمان مدیریت صنعتی که مصاحبه ای را در مالزی با ایشان داشتند بیشتر مرا با تفکرات این بزرگ مرد جهان شرق آشنا کرد.
ادامه مطلب »
در مسافرت اخیر از مهمان نوازی تمام عزیزان در استانهای کردستان و همدان بهره مند شدیم و از این بابت از آنها ممنونم، اما حقیقت این است که ما در بحث سخت افزار و نرم افزار کمتر مسئله داریم، بلکه مسئله اســـــــاسی در مغزافزار و دل افزار است. احساس بنده این بود که بعضی از عزیزان ارائه کننده خدمت در هتل ها آموزش مناسب ندیده اند یا اصلاً برای این کار انتخاب درستی نبوده اند و در نتیجه این همه امکانات تهیه شده که در اختیار آنان است، بعضاً مورد توجه مشتری قرار نمی گیرد، چون یک فرد می تواند با یک جمله که در جای نا مناسب یا به زبان نه چندان دلچسب گفته می شود، خنثی کننده ی تمام امکانات و داراییها و زحمات دیگران باشد. باور کنید هدف من این نیست که بگویم چون ما مدرس و مشاور بازاریابی هستیم در هر فرصت باید دنبال کسب مادی خودمان باشیم ( که در نفس خود هیچ اشکالی ندارد) ، بلکه به عنوان یک ایرانی دلم برای این دارایی ها می سوزد. پس بهتر است منابع انسانی با انتخاب صحیح جذب شوند، با آموزش و مشاوره در روی آنان سرمایه گذاری صورت گیرد، تا بهره وری سازمان ها چند برابر شود و رضایت مشتریان نیز بیشتر شود، تا با تبلیغات دهان به دهان مشتریان بیشتری جذب شوند.
باز هم از خدمات تمام عزیزان ممنونم.
سبز باشید

تعطیلات عید به همراه خانواده به استان زیبای کردستان سفر کردیم، تا مریوان رفتیم و در برگشت سری هم به غار علیصدر در استان همدان زدیم، به ما که خیلی خوش گذشت. انشاءالله تعطیلات بر شما هم خوش گذشته باشد. در هر راه بازگشت پشت فرمان اتومبیل بودم که تلفن زنگ خورد و پس از احوالپرسی و تبریک سال نو، این سؤال مطرح شد که چرا وبلاگ را به روز نمی کنید؟
برایم جالب بود که دیگر این وبــلاگ نمی تواند به روز نباشـد و خودمـان هم فکر نمی کردیم در کنار مشغله های فراوان، این مورد هم وقت اختصاصی بخواهد، ولی چاره ای نیست، گویا عزیزانی مشتاق شده اند که هر روز سری به این وبلاگ بزنند، خوشحال شدم.
سبز باشید

تعداد پیامک های دریافتی از عزیزان بسیار زیاد است، واقعاً از این همه لطف جز احساس ارادت کار دیگر از دستم بر نمی آید. فقط چند مورد از آنها را برای شما بازگو می کنم، باشد که سالی بسیار زیبا و لذت بخش داشته باشیم.
جهان است شادان به پندار نیک ز پندار نیک است گفتار نیک
چو پندار و گفتار تو نیک شد نیاید ز تو غیر کردار نیک
دیروز و امروز به برگزاری جلسات پایان سال و جمع بندی کارها مشغول بودیم. یکی از همراهان TMBA به دلیل مشغله پایان نامه و یکی هم به علت نقل مکان به شهرستان، به صورت فیزیکی از خانواده TMBA جدا شدند؛ اما همواره متعلق به این خانواده هستند و برای ما عزیز.سعید میرواحدی یار خوشفکر و مدیر توسعه بازار TMBA هم ظاهراً تصمیم جدی دارد که به زادگاه خویش (تبریز) برود در این صورت مدیرعامل نمایندگی TMBA در منطقه شمالغرب خواهد بود.کمی دلتنگ هستم اما دلایل آن خداحافظی با سال 87 و جدا شدن بعضی از یاران است، اما از طرفی شعف شروع دوباره همراه با طبیعت و بهار به دلتنگی غلبه می کند.ندیدن چند روزه خانواده کاری ساده نیست اما همراهی خانواده نیز نعمتی است که برایم ارزشمند است.
ادامه مطلب »
آخرین نظرات