گاهی توقف کنیم و اره هایمان را تیز کنیم
ساعت 11 صبح حسین جلسه مدرسه بود و من سعادت داشتم در این جلسه حضور یابم. پانزده مادر، یک عمه، دو پدر مجموعه کسانی را تشکیل می دادیم که در آخرین جلسه کل...
admin
لایک
0 دیدگاه