<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments for پرویز درگی</title>
	<atom:link href="http://www.dargi.ir/?feed=comments-rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.dargi.ir</link>
	<description>آموزش، مشاوره، تحقیق، نشر در حوزه مارکتینگ</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Sep 2010 09:25:48 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
	<item>
		<title>Comment on هیأت نظارت بر مطبوعات موافقت کرد: توسعه مهندسی بازار&#8221;دوماهنامه&#8221; شد by علیرضا احمدی</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4135#comment-619</link>
		<dc:creator>علیرضا احمدی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 09:25:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4135#comment-619</guid>
		<description>جناب آقای درگی سلام
ابتدا به خاطر تلاشها و زحمات شما برای جامعه بازاریابی ایران تشکر میکنم. هفته پیش جلسه ای داشتم با جمعی از زحمت کشان عرصه بازاریابی و تبلیغات که اتفاقا یکی از دوستان مشترک هم حضور داشتند، ذکر و خیر شما بود و بنده برای فعالیتهای شما واژه (سودرسانی عمومی) را بکار بردم. در جلسه ای هم که با جناب آخوندی در مورد کتاب Brand stretch در دفتر TMBA داشتم عرض کردم من برای رویکرد شما که اهل عمل و نه فقط حرف زدن هستید احترام بسیاری قائلم. انتشار این مجله رو به رشد نیز قدم ارزشمندی از سوی شماست که امیدوارم روز به روز پربارتر گردد. برای شما آرزوی پرواز مستمر بر بالهای موفقیت و همچنین سودرسانی عمومی بیشتر دارم.

&lt;strong&gt;پاسخ:
جناب آقای احمدی سلام
از ابراز لطف تان سپاسگزارم.امیدوارم همگی در انجام رسالت مان موفق باشیم.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب آقای درگی سلام<br />
ابتدا به خاطر تلاشها و زحمات شما برای جامعه بازاریابی ایران تشکر میکنم. هفته پیش جلسه ای داشتم با جمعی از زحمت کشان عرصه بازاریابی و تبلیغات که اتفاقا یکی از دوستان مشترک هم حضور داشتند، ذکر و خیر شما بود و بنده برای فعالیتهای شما واژه (سودرسانی عمومی) را بکار بردم. در جلسه ای هم که با جناب آخوندی در مورد کتاب Brand stretch در دفتر TMBA داشتم عرض کردم من برای رویکرد شما که اهل عمل و نه فقط حرف زدن هستید احترام بسیاری قائلم. انتشار این مجله رو به رشد نیز قدم ارزشمندی از سوی شماست که امیدوارم روز به روز پربارتر گردد. برای شما آرزوی پرواز مستمر بر بالهای موفقیت و همچنین سودرسانی عمومی بیشتر دارم.</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
جناب آقای احمدی سلام<br />
از ابراز لطف تان سپاسگزارم.امیدوارم همگی در انجام رسالت مان موفق باشیم.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on افطاری TMBA با حضور بزرگان و اهالی بازاریابی by ويزيتور</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4096#comment-617</link>
		<dc:creator>ويزيتور</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 15:25:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4096#comment-617</guid>
		<description>با سلام و احترام
در واقع بزرگان فروش و بازاريابي ايران كساني هستند كه چرخ فروش و بازاريابي را در اين صنعت و در اين شرايط بحراني اقتصاد مي چرخانند قربان يعني مديران فروش و توزيع موفق شركتهاي معظم كه در ميان گود و عمليات حضور دارند كه متاسفانه از آنها يادي نشده. صحيح نيست بصورت كاملا ظريف و جهت دار روي چند نام تكراري اشخاص كه در واقع قابليت فروش يك شيشه خيارشور را هم در اين بازار ندارند و تنها غرق در تئوري و مكتوبات هستند تاكيد نموده و از آنها به عنوان بزرگان ياد كنيد
جسارت نشود همگي حضرات بزرگ هستند ولي نه در امر فروش و بازاريابي
ايشان بزرگان جمع علمي و آموزش تئوريك اين امر ميباشند قربان. بهتر است با شناسايي مديران موفق عملياتي اين حوضه نسبت به شناخت و كسب تجارب و علوم ايشان نيز فعاليت گردد تا بقولي اين داستانها در جايي هم كاربردي شود و بدرد شخصي در كار و عمليات بخورد.
انشاا..
يكي از كوچكان فروش و بازاريابي
&lt;strong&gt;
پاسخ:
همکار عزیزم جناب ویزیتور
با سلام
با عنایت به اینکه اینجانب نیز ورود به حرفه بازاریابی را با شغل ویزیتوری شروع کردم و مدت 5 سال ویزیتور بودم از پیام شما خوشحال شدم.اما اجازه بدهید اظهار نظر در خصوص این پیام را به خوانندگان عزیز واگذار کنیم.
در همین جا از همراهان TMBA و وبلاگ تقاضا میکنم در خصوص این پیام اظهار نظر کنند.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام و احترام<br />
در واقع بزرگان فروش و بازاريابي ايران كساني هستند كه چرخ فروش و بازاريابي را در اين صنعت و در اين شرايط بحراني اقتصاد مي چرخانند قربان يعني مديران فروش و توزيع موفق شركتهاي معظم كه در ميان گود و عمليات حضور دارند كه متاسفانه از آنها يادي نشده. صحيح نيست بصورت كاملا ظريف و جهت دار روي چند نام تكراري اشخاص كه در واقع قابليت فروش يك شيشه خيارشور را هم در اين بازار ندارند و تنها غرق در تئوري و مكتوبات هستند تاكيد نموده و از آنها به عنوان بزرگان ياد كنيد<br />
جسارت نشود همگي حضرات بزرگ هستند ولي نه در امر فروش و بازاريابي<br />
ايشان بزرگان جمع علمي و آموزش تئوريك اين امر ميباشند قربان. بهتر است با شناسايي مديران موفق عملياتي اين حوضه نسبت به شناخت و كسب تجارب و علوم ايشان نيز فعاليت گردد تا بقولي اين داستانها در جايي هم كاربردي شود و بدرد شخصي در كار و عمليات بخورد.<br />
انشاا..<br />
يكي از كوچكان فروش و بازاريابي<br />
<strong><br />
پاسخ:<br />
همکار عزیزم جناب ویزیتور<br />
با سلام<br />
با عنایت به اینکه اینجانب نیز ورود به حرفه بازاریابی را با شغل ویزیتوری شروع کردم و مدت 5 سال ویزیتور بودم از پیام شما خوشحال شدم.اما اجازه بدهید اظهار نظر در خصوص این پیام را به خوانندگان عزیز واگذار کنیم.<br />
در همین جا از همراهان TMBA و وبلاگ تقاضا میکنم در خصوص این پیام اظهار نظر کنند.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on برگزاری مجمع انجمن علمی بازاریابی ایران برای انتخاب هیات مدیره by بهرامی</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4090#comment-616</link>
		<dc:creator>بهرامی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 19:54:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4090#comment-616</guid>
		<description>با سلام و خدا قوت به استاد گرامی (آقای دکتر درگی) انتخاب به جا و شايسته ی جنابعالی به سمت عضو هیات مدیره و خزانه دار مجمع انجمن علمی بازاریابی ایران را به  شما و خانواده محترمتان و همکاران گراميتان تبريک عرض نموده و از خداوند يکتا موفقيت روز افزون برای شما را خواهانم .
استاد (( اگر کسی در اوج قدرت ، علم،ثروت، سلامتی و مقام بود و به عدالت،حق نعمت ها را ادعا کرد هميشه زنده و ماندگار است و در قلبها حتی با بودن و نبودن خود جای دارد. پس حق عالميان خداست که حق را برما روزی نموده تا به حق رفتار نمايم با همنوعان خود)).
(شاگرد کوچک شما ح . بهرامی)

&lt;strong&gt;پاسخ:
جناب آقای بهرامی عزیز، سلام

ضمن تشکر از محبت شما ، امیدوارم که هیچگاه در دام غرور نیفتیم و همواره خدمتگزاری متواضع باشیم.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام و خدا قوت به استاد گرامی (آقای دکتر درگی) انتخاب به جا و شايسته ی جنابعالی به سمت عضو هیات مدیره و خزانه دار مجمع انجمن علمی بازاریابی ایران را به  شما و خانواده محترمتان و همکاران گراميتان تبريک عرض نموده و از خداوند يکتا موفقيت روز افزون برای شما را خواهانم .<br />
استاد (( اگر کسی در اوج قدرت ، علم،ثروت، سلامتی و مقام بود و به عدالت،حق نعمت ها را ادعا کرد هميشه زنده و ماندگار است و در قلبها حتی با بودن و نبودن خود جای دارد. پس حق عالميان خداست که حق را برما روزی نموده تا به حق رفتار نمايم با همنوعان خود)).<br />
(شاگرد کوچک شما ح . بهرامی)</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
جناب آقای بهرامی عزیز، سلام</p>
<p>ضمن تشکر از محبت شما ، امیدوارم که هیچگاه در دام غرور نیفتیم و همواره خدمتگزاری متواضع باشیم.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on :: کنفرانس یک روزه مدیریت ارتباط با مشتری در صنعت بانک و بیمه و شاگرد اولی من by علیرضابهنام</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=2279#comment-615</link>
		<dc:creator>علیرضابهنام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 05:38:30 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.tmba.ir/?p=2279#comment-615</guid>
		<description>با سلام خدمت شما
من در وب مشغول جستجو بدنیال موضوعی برای پایان نامه کارشناسی ارشدم بودم که مربوط به e_crm  در بانکداری باشه که به صفحه شما رسیدم میشه لطفا من رو راهنمایی بفرمایید.الان جدیدترین موضوعات در این زمینه چیه ؟ 
خیلی ممنونم

&lt;strong&gt;پاسخ:
جناب آقای بهنام با سلام
اخیرا مطالعه ای در این خصوص نداشتم. به محض اطلاع از موضوع جدید شما را در جریان خواهم گذاشت.
ولی توصیه میکنم با جناب آقای فرنودحسنی (http://farnoodhasani.blogfa.com) تماس بگیرید.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت شما<br />
من در وب مشغول جستجو بدنیال موضوعی برای پایان نامه کارشناسی ارشدم بودم که مربوط به e_crm  در بانکداری باشه که به صفحه شما رسیدم میشه لطفا من رو راهنمایی بفرمایید.الان جدیدترین موضوعات در این زمینه چیه ؟<br />
خیلی ممنونم</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
جناب آقای بهنام با سلام<br />
اخیرا مطالعه ای در این خصوص نداشتم. به محض اطلاع از موضوع جدید شما را در جریان خواهم گذاشت.<br />
ولی توصیه میکنم با جناب آقای فرنودحسنی (<a href="http://farnoodhasani.blogfa.com" rel="nofollow">http://farnoodhasani.blogfa.com</a>) تماس بگیرید.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on مدیریت بر خود by مهدی دربندی</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4128#comment-614</link>
		<dc:creator>مهدی دربندی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 18:10:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4128#comment-614</guid>
		<description>سلام
بر دکتر سبز 
دوست داشتم این دو مطلب بخونید
1-ازشیخ ابوالحسن خرقانی پرسیدند که جوانمردی چیست ؟ گفت : ترک آزار . گفتند : تا چه حد ؟ گفت : تاآنگه که برادری دسته ای گندنا خریده باشد وتو او را گویی که این گران خریده ای ، آزار وی کرده باشی

2-
بسیاری از مردم كتاب &quot;شاهزاده كوچولو &quot; اثر اگزوپری &quot; را می شناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید . او تجربه های حیرت آو خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری كرده است . 
 در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد :&quot; مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یكی پیدا كردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا ایستاده بود . فریاد زدم &quot;هی رفیق كبریت داری؟ &quot; به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیك تر كه آمد و كبریتش را روشن كرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت . سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اینكه او نه یك نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود . 
پرسید: &quot; بچه داری؟ &quot; با دستهای لرزان كیف پولم را بیرون آوردم وعكس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :&quot; اره ایناهاش &quot; او هم عكس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی كه برای آنها داشت برایم صحبت كرد. اشك به چشمهایم هجوم آورد . گفتم كه می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم كه بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشك شدند. ناگهان بی آنكه كه حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن كه به شهر منتهی می شد هدایت كرد نزدیك شهر كه رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنكه كلمه ای حرف بزند. 
یك لبخند زندگی مرا نجات داد 
بله لبخند بدون برنامه ریزی بدون حسابگری لبخندی طبیعی زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارك دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی واین كه دوست داریم ما را آن گونه ببینند كه نیستیم . زیر همه این لایه ها من حقیقی وارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این كه آن را روح بنامم من ایمان دارم كه روح های انسان ها است كه با یكدیگر ارتباط برقرار می كنند و این روح ها با یكدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكی هم به خرج می دهیم ما از یكدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند.&quot; 
داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است آدمی به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به یك نوزاد این پیوند روحانی را احساس می كند. وقتی كودكی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم كه هیچ یك از لایه هایی را كه نام بردیم روی من طبیعی خود نكشیده است و با هم وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ میدهد.

 

                       آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند


&lt;strong&gt;پاسخ:
جناب آقای دربندی با سلام
متن شما را خواندم.بسیار زیبا و آموزنده بود.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
بر دکتر سبز<br />
دوست داشتم این دو مطلب بخونید<br />
1-ازشیخ ابوالحسن خرقانی پرسیدند که جوانمردی چیست ؟ گفت : ترک آزار . گفتند : تا چه حد ؟ گفت : تاآنگه که برادری دسته ای گندنا خریده باشد وتو او را گویی که این گران خریده ای ، آزار وی کرده باشی</p>
<p>2-<br />
بسیاری از مردم كتاب &#8220;شاهزاده كوچولو &#8221; اثر اگزوپری &#8221; را می شناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید . او تجربه های حیرت آو خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری كرده است .<br />
 در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد :&#8221; مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یكی پیدا كردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا ایستاده بود . فریاد زدم &#8220;هی رفیق كبریت داری؟ &#8221; به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیك تر كه آمد و كبریتش را روشن كرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد &#8230;.ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت . سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اینكه او نه یك نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود .<br />
پرسید: &#8221; بچه داری؟ &#8221; با دستهای لرزان كیف پولم را بیرون آوردم وعكس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :&#8221; اره ایناهاش &#8221; او هم عكس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی كه برای آنها داشت برایم صحبت كرد. اشك به چشمهایم هجوم آورد . گفتم كه می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم كه بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشك شدند. ناگهان بی آنكه كه حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن كه به شهر منتهی می شد هدایت كرد نزدیك شهر كه رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنكه كلمه ای حرف بزند.<br />
یك لبخند زندگی مرا نجات داد<br />
بله لبخند بدون برنامه ریزی بدون حسابگری لبخندی طبیعی زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارك دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی واین كه دوست داریم ما را آن گونه ببینند كه نیستیم . زیر همه این لایه ها من حقیقی وارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این كه آن را روح بنامم من ایمان دارم كه روح های انسان ها است كه با یكدیگر ارتباط برقرار می كنند و این روح ها با یكدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكی هم به خرج می دهیم ما از یكدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند.&#8221;<br />
داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است آدمی به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به یك نوزاد این پیوند روحانی را احساس می كند. وقتی كودكی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم كه هیچ یك از لایه هایی را كه نام بردیم روی من طبیعی خود نكشیده است و با هم وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ میدهد.</p>
<p>                       آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
جناب آقای دربندی با سلام<br />
متن شما را خواندم.بسیار زیبا و آموزنده بود.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on بازاریابی و فروش بیمه by قاسمیان</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4126#comment-613</link>
		<dc:creator>قاسمیان</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 10:59:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4126#comment-613</guid>
		<description>تشکر از مطالب زیبا و آموزنده شما

&lt;strong&gt;پاسخ:
قاسمیان عزیز امیدوارم همواره عالم عامل عاشق باشید.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تشکر از مطالب زیبا و آموزنده شما</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
قاسمیان عزیز امیدوارم همواره عالم عامل عاشق باشید.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on هیأت نظارت بر مطبوعات موافقت کرد: توسعه مهندسی بازار&#8221;دوماهنامه&#8221; شد by مجتبی محمدیان</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4135#comment-612</link>
		<dc:creator>مجتبی محمدیان</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 19:16:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4135#comment-612</guid>
		<description>استاد ارجمند
جناب آقای درگی
این تغییر خوشایند را به شما تبریک می گویم. امید است کمافی السابق شما و همکارانتان در مجله با انرژی در مسیر رشد و تعالی بازار گام بردارید.

&lt;strong&gt;پاسخ:
مجتبی عزیز، با سلام
ضمن تشکر از پیام زیبای شما، امیدوارم با همکاری تمامی اهل قلم، در حوزه بازاریابی از جمله تیم قدرتمند سیگما بتوانیم در هر چه پربار تر شدن مجله تلاش های آگاهانه تری را انجام دهیم.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>استاد ارجمند<br />
جناب آقای درگی<br />
این تغییر خوشایند را به شما تبریک می گویم. امید است کمافی السابق شما و همکارانتان در مجله با انرژی در مسیر رشد و تعالی بازار گام بردارید.</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
مجتبی عزیز، با سلام<br />
ضمن تشکر از پیام زیبای شما، امیدوارم با همکاری تمامی اهل قلم، در حوزه بازاریابی از جمله تیم قدرتمند سیگما بتوانیم در هر چه پربار تر شدن مجله تلاش های آگاهانه تری را انجام دهیم.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on مدیریت بر خود by امیرحسین فیضی</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4128#comment-604</link>
		<dc:creator>امیرحسین فیضی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 18:07:01 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4128#comment-604</guid>
		<description>عرض ادب خدمت استاد عزیزم
آقای درگی زمانی دنبال کتاب خوب میگشتم. مدتی بعد دنبال وقت میگشتم که اون همه کتاب خوب رو بخونم. از اون بدتر پیدا نکردن وقت برای چندباره خواندن بعضی از اون ککتاب خوبا بود. بعد یکی از کتابایی که شما معرفی کرده بودید رو خوندم. همین الآن رو میزمه و خلاصه ای شما نوشته بودید رو پرینت گرفتم و تقریبا همیشه تو کیفمه. 
کاش میشد خودمونی بگم : استاد حرف نداری... اما هیچوقت فراموش نمیکنم شاگردم و شاگرد شما.
سرافرازیتان همیشگی باد.

&lt;strong&gt;پاسخ:
امیرحسین عزیز
سلام، در ابتدای صبح امروز پیام زیبا و انرژی بخشت را خواندم، امیدوارم که همواره یادگیرنده باشیم.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عرض ادب خدمت استاد عزیزم<br />
آقای درگی زمانی دنبال کتاب خوب میگشتم. مدتی بعد دنبال وقت میگشتم که اون همه کتاب خوب رو بخونم. از اون بدتر پیدا نکردن وقت برای چندباره خواندن بعضی از اون ککتاب خوبا بود. بعد یکی از کتابایی که شما معرفی کرده بودید رو خوندم. همین الآن رو میزمه و خلاصه ای شما نوشته بودید رو پرینت گرفتم و تقریبا همیشه تو کیفمه.<br />
کاش میشد خودمونی بگم : استاد حرف نداری&#8230; اما هیچوقت فراموش نمیکنم شاگردم و شاگرد شما.<br />
سرافرازیتان همیشگی باد.</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
امیرحسین عزیز<br />
سلام، در ابتدای صبح امروز پیام زیبا و انرژی بخشت را خواندم، امیدوارم که همواره یادگیرنده باشیم.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on مدیریت بر خود by محمد رسائيان</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4128#comment-600</link>
		<dc:creator>محمد رسائيان</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 07:59:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4128#comment-600</guid>
		<description>آقاي دكتردرگي
باسلام
يكي ازنشانه هاي مديريت برخود كنترل خشم ميباشد. مدتها منتظرفرصتي بودم تابتوانم بهانه اي براي ارتباط باشماداشته باشم.ازتوصيه سال گذشته شما درمورد تعهد تخصص تمركزمتشكرم . صميمانه آرزو ميكنم تابتوانم صداي شما رابشنوم .

&lt;strong&gt;پاسخ:
جناب آقای مهندس رسائیان
سلام
امیدوارم همواره عالم عامل عاشق باشید.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقاي دكتردرگي<br />
باسلام<br />
يكي ازنشانه هاي مديريت برخود كنترل خشم ميباشد. مدتها منتظرفرصتي بودم تابتوانم بهانه اي براي ارتباط باشماداشته باشم.ازتوصيه سال گذشته شما درمورد تعهد تخصص تمركزمتشكرم . صميمانه آرزو ميكنم تابتوانم صداي شما رابشنوم .</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
جناب آقای مهندس رسائیان<br />
سلام<br />
امیدوارم همواره عالم عامل عاشق باشید.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on بازاریابی و فروش بیمه by وفا</title>
		<link>http://www.dargi.ir/?p=4126#comment-598</link>
		<dc:creator>وفا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Aug 2010 10:56:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.dargi.ir/?p=4126#comment-598</guid>
		<description>-بسیار مطلب زیبایی بود. خیلی لذت بردم.

&lt;strong&gt;پاسخ:
جناب وفا سلام
از ابراز لطف تان سپاسگزارم.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>-بسیار مطلب زیبایی بود. خیلی لذت بردم.</p>
<p><strong>پاسخ:<br />
جناب وفا سلام<br />
از ابراز لطف تان سپاسگزارم.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
