"شجاعت"، مهمترین عامل مهم موفقیت برندها در جام جهانی 2014 بود و نایک به خوبی این موضوع را درک و با را‌ه‌اندازی کمپین "Risk Everything" این روحیه را به برند خود تزریق کرد.  نایک با راه‌اندازی این کمپین نشان داد که خیلی از موفقیتهای بزرگ به این دلیل به حقیقت نمی‌پیوندند که بانیان آن قدرت ریسک کافی برای جامع عمل پوشاندن به آن را ندارند.
نایک به خوبی درک کرد که جام جهانی منحصراً مربوط به فوتبال نیست. بلکه جام‌جهانی یعنی داشتن شجاعت برای انجام دادن کارهای سخت.

هنگامی که درگیر اداره‌ی یک کسب‌وکار هستید ایجاد فرهنگ ارتباطات شاید به آن آسانی که فکر می‌کنید، نباشد. در شرکتی که به سرعت در حال رشد و حرکت است، ارائه‌ی بازخورد مداوم به کارکنان ممکن است از یاد برود در حالی که این مورد جزئی حیاتی برای عملکرد بهتر است.
روانشناس معروف مجارستانی، میهالی سیژنت میهالی ایده‌ی جریان(flow)  را مطرح کرده است که به حالتی از غوطه‌وری در یک کار و تسلط کامل بر آن اشاره دارد که منجر به عملکرد عالی می‌شود. یکی از سه معیار مورد نیاز برای دستیابی به این مرحله گرفتن بازخورد شفاف و فوری می‌باشد که بدون آن نمی‌توان به عملکرد مطلوب دست یافت. بارزترین راه برای دادن بازخورد، شفافیت کامل و صداقت می‌باشد. بازخورد به کارمند این امکان را می‌دهد تا دقیقاً بداند که کجا قرار گرفته است.

مدیریت و رهبری دو مقوله‌ی متفاوت هستند. هرچند خیلی از ما این دو را مترادف با یکدیگر در نظر می‌گیریم اما کسانی که تجربه‌ی کاری بالایی دارند و در طول سالهای فعالیتشان مدیران زیادی داشته‌اند، بخوبی می‌دانند که یک مدیر متوسط با یک رهبر بزرگ از زمین تا آسمان تفاوت دارد. جان مکس‌ول جمله‌ی زیبایی درباره‌ی رهبری دارد. او می‌گوید: «رهبران بزرگ می‌شوند نه به خاطر قدرتشان بلکه به خاطر توانایی‌شان در قدرتمند کردن دیگران.»

«آنان که نمی‌توانند گذشته را به خاطر آورند، محکوم به تکرار اشتباهات آن هستند». این جمله‌ای است از جورج سانتایانا، فیلسوف سرشناس قرن بیستم. با چنین استدلالی بود، که یکی از محققان حوزه‌ی علوم منابع انسانی و مقاله نویس موسسه‌ی INC بر آن شد تا به بررسی شواهد تاریخی برترین تقاضانامه‌های استخدام بپردازد. این اقدام موجب می‌شد تا دست‌اندرکاران حوزه مدیریت منابع انسانی و استعدادشناسان بتوانند تصمیمات سنجیده‌تری در خصوص جذب منابع انسانی شایسته اتخاذ کنند. مهارت ما در استخدام و حفظ بهترین افراد، بیش از هر عامل دیگری، موفقیت‌مان را در قامت مدیریت یک سازمان تعیین می‌کند. جذب و نگهداشت افرادی که برای رسیدن به اهدافمان به ما یاری دهند، عاملی است که باعث می‌شود همه چیز خوب پیش برود. جیم کالینز نیز در کتاب پرفروش خود به نام از خوب به عالی، می‌نویسد که راه ساختن یک شرکت موفق "استخدام افراد مناسب، اخراج افراد نامناسب و منصوب کردن افراد مناسب در جایگاه درست است"

«نه پول را خیلی عزیز بدانید و نه بی ارزش. پول خدمتکار خوبی است، ولی رئیس بسیار بدی است»- الکساندر دوماس فیلس
روبرت اربن، میلیونر سرشناس، می‌گوید: «هر صبح که از خواب برمی‌خیزم، فهرست ثروتمندان فوربس را بررسی می‌کنم و اگر نام خود را در میان ثروتمندان آمریکا نبینم، با انگیزه بیشتری سر کار می‌روم و بیش از پیش تلاش می‌کنم».  در واقع، علاقه به پولدار شدن در بسیاری از ما وجود دارد، و همین شیفتگی موجب می‌شود تا باورهای اشتباهی در خصوص ثروت آفرینی داشته باشیم.

آیا ویژگی های به‌اصطلاح ناپسند شخصیتی می‌توانند به ما در رسیدن به موفقیت حرفه‌ای یاری کنند؟ اختلالات شخصیتی طیف بسیار گسترده‌ای را دربر می‌گیرد. بسیاری از این اختلالات در جوامع سازمانی شیوع بیشتری داشته و برخی از افراد را درگیر خود می‌کنند. این اختلالات موجب پدید آمدن علومی نظیر رفتار سازمانی و روان‌شناسی صنعتی در ادبیات کسب‌و‌کار شد. روان شناسی صنعتی و سازمانی و یا روان شناسی کار و روان شناسی شغلی، دانش بررسی رفتار انسان‌ها در محل کار است که می‌کوشد تا با به اجرا گذاشتن نتایج و روش‌های روان شناسانه به سازمانها و کارکنانشان کمک کند.

مشتری‌محوری یکی از رویکردهای شرکتهای موفق در گوشه و کنار جهان است. البته این مسئله از دیرباز در میان اهالی کسب‌وکار خودمان مطرح بوده و عبارت معروف "همیشه حق با مشتری است" بر این نکته صحه می‌گذارد. در اینجا هفت مرحله برای ایجاد یک فرهنگ سازمانی مشتری‌محور را با هم مرور می‌کنیم:

فیلم درخشان "بر فراز آسمان" (2009) اثر جیسون ریتمن و با بازی زیبای جورج کلونی توانست برنده‌ی جایزه گلدن گلوب شود. این فیلم در 6 رشته نامزد دریافت اسکار شد از جمله : بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای جرج کلونی،  و 2 نامزدی بهترین بازیگر مکمل زن که البته موفق به احراز هیچ‌کدام نشد. در این فیلم بخوبی نشان داده می‌شود که وقتی افراد تبدیل به کار خود می‌شوند چه اتفاقی می‌افتد.

مدیرفروشی را تصور کنید که برای شما کار می‌کند و یک بار که جلسه‌ی مهمی با یک مشتری مهم دارد نگران است که قادر نخواهد بود قرارداد را امضاء کند. شما زمانی را برای آموزش به او در مورد اینکه چگونه محصول را ارائه کند اختصاص می‌دهید و او اعتماد به نفس بیشتری می‌یابد. با این حال، شما مطمئن نیستید که او کاملاً آماده است و نمی‌خواهید که در این معامله ریسک کنید، در نتیجه با او به جلسه می‌روید و او بدقت حرکات شما را زیر نظر می‌گیرد که چگونه این قرارداد را می‌بندید. زمانی که او شما را ترک کند متوجه خواهید شد که چقدر با این کار باعث رنجش او شده‌اید.

تاکنون شعار بسیاری از کسب‌وکارها این بوده است: "به دقت به خواسته‌ی مشتری گوش کنید و سپس با محصولی جدید که مطابق یا فراتر از خواسته‌ی او باشد به او پاسخ دهید". بدون شک این استراتژی به ایجاد محصولات بسیار خوب و بزرگی انجامیده و حتی دلیل شکل‌گیری صنایع جدیدی شده است. اما تقلید کورکورانه از این استراتژی می‌تواند توانایی یک شرکت برای رقابت را نیز تهدید کند.

مطالب بعدی مطالب قبلی