در دو مطلب قبلی نکاتی را درباره‌ی فرمول اسکورسیزی برای تبدیل شدن به یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان تاریخ سینما مطرح کردم. در این نوشتار قصد دارم یکی از فیلم‌های متفاوت او یعنی هوگو (2011) را از منظر کسب‌وکاری مورد بررسی قرار دهم. 

هوگو فیلمی در ژانر حادثه‌ای-تاریخی است که فیلمنامه‌ی آن بر اساس رمان برایان سلزنیک با عنوان اختراع هوگو کابری نوشته شده است. شخصیت اصلی داستان پسری است به نام هوگو که پس از مرگ پدرش، در یک ایستگاه راه‌آهن در پاریس در دهه‌ی 1930 زندگی می‌کند. پدر هوگو ساعت‌ساز ماهری بود که فیلم دیدن را خیلی دوست داشته و این علاقه به فیلم و سینما به پسر او نیز منتقل شد

•    سودآوری یکی از اهداف غایی سازمان است
هر سازمان و یا تشکیلاتی اعم از تجاری و یا هنری، نظیر تشکیلات سینمایی و گروه هنری اسکورسیزی، دارای اهدافی است. اهدافی که تعیین صحیح آنها از مهمترین عوامل موفقیت آن کسب‌وکار است.

«فیلمها روی ما اثر می‌گذارند. بینایی ما را تحریک می‌کنند و دید ما را نسبت به مسائل مختلف تغییر می‌دهند. ما را به دنیاهای دیگر می‌برند. درها وذهنها را می‌گشایند. آنها خاطرات دوران زندگی ما هستند و ما نیازمند زنده نگهداشتن فیلمها هستیم». مارتین اسکورسیزی
گاوخشمگین، آخرین وسوسه‌ی مسیح، رفقاي خوب، دارودسته نیویورکی، هوانورد، جزیره شاتر، هوگو  و شاهکارهای دیگر پرده‌های نقره‌ای، که همگی ساخته و پرداخته پیرمرد موسپید همه‌فن حريف سينما هستند. اسکورسيزی 71 ساله؛ که امروز به‌عنوان بهترین کارگردان زنده و معاصر دنیا پس از جنگ جهانی دوم شناخته می‌شود، کارگردان، فیلم نامه نویس، تهیه کننده، بازیگر، تاریخ‌دان، و همچنین آشنا به مباحث روانشناسی و فلسفی است.

هر آنچه هستی، بهترین باش. این معنای برند بودن است. برندهای شخصی نمودی از هویت افراد بوده و اهمیت آن در شکل‌گیری ارتباطات و پیشرفت شخصی غیرقابل انکار است. اما چه روشی بهتر و آسانتر از آنکه با یادگیری از ستاره‌ها و اسطوره‌های جهانی، برند شخصی خود را بسازیم؟ در ادامه درسهایی از برخی از مطرح‌ترین چهره‌ها را مرور می‌کنم که بکارگیری آنها در زندگی روزمره می‌تواند به ارتقای مهارتهای شخصی و برند ما کمک شایانی کند.

در این پرده یک رشته بیکار نیست
سر رشته بر ما پدیدار نیست
که داند که فردا چه خواهد رسید
ز دیده که خواهد شدن ناپدید
کرا رخت از خانه بر در نهند
کرا تاج اقبال بر سر نهند – خمسه نظامي – جنگ دارا و اسكندر
در مصاحبه‌ام با روزنامه آسيا، وضعيت آتي بازار ايران را به طور اجمالي بررسي كردم.

چهارمین شماره‌ی ماهنامه‌ی بازاریاب بازارساز امروز منتشر شد.
برای این شماره از این ماهنامه‌ی کاربردی در حوزه‌ی فروش، بازاریابی و توزیع یادداشتی نوشته‌ام که در ادامه می‌خوانید. لازم به ذکر می‌دانم که علاقه‌مندان می‌توانند برای دریافت اشتراک مجله با دفتر نشریه به شماره‌ی 66431863 در تهران تماس حاصل نمایند.

سال 1384 بود. جلوی پارک ملت در مسیر سازمان مدیریت صنعتی جلوی دکه‌ی روزنامه فروشی ایستادم تا طبق معمول هر روزه روزنامه‌ی اقتصادی و روزنامه‌ی ورزشی بخرم. (چند سال است که هر روز دنیای اقتصاد و خبر ورزشی می‌خوانم، اما با آمدن روزنامه فرصت امروز که مباحث مدیریتی غنی دارد، مشتری این روزنامه هم شده‌ام). در بین مجلات نگاهی انداختم، مجله‌ی جدیدی دیدم به نام "عصر تبلیغات و بازاریابی" که شماره‌ی 2 آن روی دکه بود، بلافاصله یک نسخه خریدم و در همان روز با دقت مجله را بررسی کردم.

«... آموخته ام پول شخصیت نمی خرد ...

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز بدست بیاورم ....

آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی رود بلکه شخص دیگری فرصت از دست رفتۀ ما را تصاحب خواهد کرد...

...آموخته ام با پول می شود خانه خرید ولی آسایش نه ،رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه ، مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، می توان دارو خرید ولی سلامتی نه، می توان آشیانه گرفت ولی  زندگی نه، و می توان قلب خرید ولی عشق نه...» - چارلی چاپلین

شروع فعاليتهايش را در سالن ويکتوريای انگلستان به عنوان پسربچه‌اي آغاز کرد و تا سن 88 سالگي به اين کار ادامه داد. چهره او برای هر نسلی آشناست، مردی ساده‌دل با آن کلاه، عصا و سبیل قیطانی که خنده را بر لب میلیونها انسان می‌آورد

بیشتر مواقع رمز و رازی برای رسیدن به موفقیت وجود ندارد و موفق شدن تنها نتیجه‌ی تلاش بی‌وقفه و عرق ریختن است. اما همان‌طور که می‌دانید شکاف بین دانستن و عمل کردن معمولاً خیلی وسیع است.

فیلم خوب می‌تواند در هر لحظه مخاطب را به خود جذب کرده و آموزنده باشد. در ادامه پلی به خاطرات می‌زنم و برخی از فیلم‌های آموزنده را با چاشنی درسهای آن برای بازاریابان مرور می‌کنم:

مطالب بعدی مطالب قبلی